رادینرادین، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

نفس مامان و بابا

پسر عزیزمممممم 3 دندونت مبااااااااارک

سلام سلام ستاااااااااااااااااااااره      عسلی مامان چند روزه خیلی نق میزدی و کلافه بود و بالاخره امروز دندون بالاییت نیش زد و 3 دندونه شدی        عزیزممممم سومین دندونت مبااااااااااااااااااارک ایشالا بقیه دندوناتم رااااااحت راااااااااحت دربیان و تو اذییت نشی         گلکم امشب تولد مه.اما خوشحال نیستم.پارسال تو ، تو دلم بودی. الهی قربونت برم. کیک گرفتیم با هم شمع هارو فوت کردیم.١١ روز مونده تا سالروز زمینی شدنت. تا اومدن یه فرشته از آسمون. کوچولو ی من خیلی دوست دارم بی نهایت     ...
17 شهريور 1391

خاطره ی قشنگ

فرشته ی قشنگم. ٨ شهریور ١٣٩٠ دقیقا ١ سال پیش مثل امروز رفتم دکتر و تاریخ زایمانمو برام مشخص کرد.خانم دکتر ابراهیمی که از همین جا ازشون تشکر میکنم تاریخ و برام ٢٨ شهریور ٩٠ مشخص کرد. وای چه روزایی بود. چقدر دیر میگذشت. هر روز لحظه شماری میکردم تا تو فرشته ی قشنگمو تو بغلم بگیرم. الان خدارو صد هزار بار شاکرم که تو رو به من داده. و من رو لایق مادر شدن. پارسال به همین مناسبت که فقط ٢٠ روز مونده تا لحظه ی دیدار رفتیم با بابایی کیک گرفتیم و رفتیم پیش مامان منیر و بابا فریدون. چقدر دلم تنگ شده برای اون روزا. برای تکونات. سکسکه کردنات. قلمبه شدنت. تا یکم تکونات کم میشد میمردم و زنده میشدم . اما الان پیشمی. همیشه همیشه. خیلی میخوامت عزی...
8 شهريور 1391

بازیگر شدن رادین جونم

سلام سلام صد تا سلام هزارو  سیصد تا سلام. عزیز دلم من و بابابی شما رو عضو موسسه ی هنر آوران کردیم. شما از این طریق میری تو فیلم و تیزر تبلیغاتی بازی کنی. چند روز پیش زنگ زدن و شما رو برای فیلم خانه ی اجاره ای دعوت کردن. رفتیم اونجا.یه سکانس کوچک هم با حمید لولایی(خشایار.مستوفی)بازی کردی الهی بمیرم نقشت این بود که باید گریه میکردی .ولی اولش اصلا گریه نکردی. تعجب کرده بودی . بعدش که دیدی تنهایی گریه کردی . اونا هم ازت فیلم گرفتن. بعد زود اومدم بغلت کردم تا آروم شی. ولی شما کلا بازیگری. خیلی همه ازت خوششون اومد.مهران غفوریان و خیلی های دیگرم دیدیم.دوباره جمعه هم زنگ زدن برای فیلم دولت مخفی. از ساعت 10 صبح با بابا فریدون رفتیم. دست...
6 شهريور 1391

مسافرت

سلام پسر قشنگم. من فعلا کار و گذاشتم کنار .تا یه کاری پیدا کنم که زیاد از شما دور نباشم. به صورت خیلی غافلگیر کننده اومدیم شمال پیش مامان منیر و بابا فریدون .خیلی بهمون خوش گذشت .مامانی و بابای هم خیلی خوشحال شدن.دوشنبه اومدیم 5 شنبه هم برگشتیم. خوب بود یه آب و هوایی عوض کردیم. دوست دارم پسر شیرینم ...
6 شهريور 1391

اولین مطلب

سلام  پسر گلم. امروز  29 مرداد مصادف با عید فطر برای اولین بار دارم برات  وبلاگ درست کردم. همیشه دوست داشتم برات بدرستم اما تنبلی میکردم. :D خیلی حرفا هست که باید بگم اما از امروز که 11 ماهت تموم شده میخوام همیشه برات بنویسم. ایشالا. رادین جونم من و بابایی خیلی دوست داریم. هر کاری برات میکنیم که تو همیشه شاد و سلامت باشی. من تازه کار پیدا کردم. میخوام شمارو بزارم مهد کودک . اصلا دلم نمیاد تنهات بزارم اما خوب مجبورم دیگه. اما تو قول بده به مامانی که مواظب خودت باشی. شما خیلی شیطونی. کارای خطرناکم میکنی اما مواظب خودت باش. یه مهد خوب برات پیدا میکنم. ...
29 مرداد 1391